مخرج سیزدهم :محل خروج «س – ز – ص»

سطح جلوی زبان کمی عقب تر از نوک زبان به صورت شیار با قسمت مقابل خود یعنی برجستگی مرز بین لثه و سخت کام ، بسیار نزدیک می شود و این مجرای تنگ ، سه حرف مزبور ایجاد می گردد.

برای ایجاد زمینه ی تولید این سه حرف ، کناره های زبان به دندان های بالا چسبیده و راه عبور هوا را از کنار زبان مسدود می کنند. همزمان شیاری در وسط زبان درست می شود که هوا ناگزیر ، با سایش فراوان از مجرای تنگ بین این شیار و برجستگی لثه خارج می شود.

حرف «س» :

بدون ارتعاش تارهای صوتی ، به صورت ساده تولید می شود.

حرف «ز» :

همان «س» است که همراه آن تارهای صوتی مرتعش می گردد.

حرف «ص» :

همان «س» است و بدون ارتعاش تارهای صوتی تولید می گردد؛ اما با این تفاوت که همزمان با تولید در مخرج ، کف زبان پهن و گود شده و ریشه زبان ، به سوی کام، بالا می آید و در نتیجه ، «س» را پر حجم کرده و از آن «ص» می سازد .(سین مفخّم) .

باید دقت شود که در اداء این سه حرف به ویژه در صفت ویژه آنها یعنی «صفیر»(سوت)، افراط و تفریط نشود .

 

مخارج حروف: ت ،د ،ط،

حرف «ت» :

به شرح بالا و بدون ارتعاش تارهای صوتی تلفظ می شود.

حرف «د» :

به شرح بالا اما همراه با ارتعاش تارهای صوتی اداء می شود.

حرف «ط» :

علاوه بر اداء به روش فوق ، دارای حالتی ویژه است ؛ و آن عبارتست از اینکه همزمان با تلفظ این حرف ، ریشه ی زبان به سوی کام بالا متمایل شده و کف زبان گود می شود. این عمل حالت پر حجمی ویژه ای به این حرف می بخشد که به آن «تفخیم» گویند .

حرف «ط» همان «تاء مفخّم» است.

 

مخرج یازدهم :

 محل خروج «ر»

این حرف از قطع و وصل بسیار سریع نوک زبان با برجستگی عقب لثه ثنایای بالا و همراه ارتعاش تارهای صوتی ، ایجاد می شود.

جایگاه تولید سه حرف (ل – ن – ر) چنان به هم نزدیک است که برخی از علماء تجوید ، آنها را هم مخرج می دانند. به هر حال این سخ حرف به علت اشتراک در نوک زبان (ذَولَق اللسان)، «حروف ذَولَقی» نامیده می شوند.

مخرج دوازدهم : محل خروج «ت – د – ط:

 این سه حرف از تماس سر زبان با صفحه ی پشت لثه ی ثنایای بالا، تولید می شود.

همزمان تمامی لبه زبان از دو طرف با تماس با دندان های آرواره ی بالا، راه خروج هوا را از دهان مسدود می کند و همچنین نرم کام ، به وسیله ی زبان کوچک راه بینی را می بندد. هوای خروجی، در پشت دهان و بینی حبس می شود و با آزاد شدن ناگهانی زبان و بسته ماندن راه بینی ، هوا با تمرکز روی سر زبان ، به شدت از دهان خارج می گردد و حروف فوق تولید می شوند.

 

مخرج نهم :

محل خروج «ل»

این حرف از اتصال نوک زبان با مرز بین لثه بالا و گودی سقف دهان ایجاد می شود .

در این حالت، کناره های زبان از دندان های مقابل خود در آرواره ی بالا ، جدا می شود و هوای خروجی ، در حالی که تارهای صوتی مرتعش هستند ، از دو کناره ی زبان خارج می شود.

مخرج دهم : محل خروج «ن»

این حرف از تماس نوک زبان با بخش عقب لثه ی ثنایای بالا کمی جلوتر از مخرج لام تلفظ می شود و همزمان ، تارهای صوتی نیز مرتعش می شوند. هنگام اداء «ن» ، تمامی لبه ی زبان از دو طرف به طور کامل به دندان های آرواره ی بالا می چسبد و راه عبور هوا از دهان کاملاً مسدود می شود آنگاه هوای خارج شونده ناچار از راه بینی که در این لحظه باز است ، خارج می گردد (غنّه)

مخرج هشتم :

 محل خروج «ض»

این حرف از تماس بخش اعظم کناره ی زبان (در طرف چپ یا راست) با دندانهای «اضراس» بالا در همان طرف ، همراه با ارتعاش تارهای صوتی ایجاد می شود . گویند خروج آن از کناره ی چپ زبان آسان تر است.

تلفظ حرف «ض» با صدای درشت و پر حجم (تفخیم) همراه است .

این حرف از لحاظ نحوه ی اداء از مشکل ترین حروف زبان عرب است .

به گفته ی منابع تجوید و آوا شناسی عرب ، در هیچ زبانی بکار نمی رود و لذا زبان عرب را «لسانِ ضاد» گویند.

امروزه در تلاوت اکثر قریب به اتفاق اساتید ، حرف «ض» به صورت انسدادی پر حجم مانند دال پر حجم یا دال مُفَخَّم اداء می شود . حال آنکه اهل اداء ، این حرف را بلاشک دارای «رخوت» می دانند. یعنی ممتد و کشیده تلفظ می گردد .

ضاد را به صورت «دال مفخّم» (یعنی دال پر حجم و درشت) اما با نرمی و بدون شدّت زیاد ، تلفظ می کنیم.

به عبارت دیگر : تمامی کناره ی زبان را با دندان های بالا مماس کرده و در حالی که اراده ی «دال مفخّم» می کنیم ، با کندی و بدون انفجار ناگهانی ، کناره ی زبان را از دندان ها جدا می کنیم . اگر این کار به درستی انجام شود ، ضاد اصیل اداء خواهد شد .

به هر حال در بحث «ض» مهم تر از هر چیز این است که «ض» مانند «ظ» تلفظ نشود .

مخرج هفتم :

 محل خروج «ج – ش – ی»

میان زبان با قسمت مقابل خود از سخت کام ، این سه حرف را با ویژگی های متفاوت تولید می کنند .

حرف «ج» : با چسبیدن بخش جلویی وسط زبان به مقابل خود از سخت کام و سپس رها شدن آنها و در حال ارتعاش تارهای صوتی ، تولید می شود ؛ لذا جزء حروف شديدة و انسدادی است .

حرف «ش» : با نزدیک شدن میان زبان در حالی که شیاردار شده است ، به قسمت مقابل خود از سخت کام بدون ارتعاش تارهای صوتی ، تولید می شود .

حرف «ی» : با نزدیک شدن میان زبان به قسمت مقابل خود از سخت کام و همراه با ارتعاش تارهای صوتی، تولید می شود اما فشار و سایش هوا در حرف «ی» کمتر از «ش» است.

در مقایسه بین حرف «ی» با «یاء مدی» باید بگوییم : «مخرج یاء مدی همان مخرج یاء معمولی است . با این تفاوت که در یاء مدی ، سایش هوا در مخرج وجود ندارد و صدای آن روان تر اداء می گردد .

به سه حرف «ج – ش – ی»، «حروف شَجری» گویند .

دندان ها

دندان ها :

به 4 دسته ي اصلي تقسيم مي شوند و به ترتيب از جلو به عقب عبارتند از :

1- ثنايا: دقيقا در جلو و وسط آرواره ها قرار دارد و تعدادشان 4 عدد است (در هر آرواره دو عدد)

2- رَباعيات: تعدادشان 4 عدد است (در هر آرواره 2 عدد). در طرفين ثنايا قرار دارند .

3- انياب : تعدادشان 4 عدد است (در هر آرواره 2 عدد). در طرفين رباعيات قرار دارند .و در فارسي «نيش» نام دارند.

4- اَضراس : بعلت دندانه دار بودن سطح فوقاني ، «ضرس» نام دارند . به اين دندان ها در فارسي «آسيا» گفته مي شوند. اين دندانها ، خود 3 قسم اند :

-ضواحک : تعدادشان 4 عدد است (در هر آرواره 2 عدد). در فارسي به «آسياي کوچک» معروفند .

-طَواحِن :  تعدادشان 12 عدد است (در هر آرواره 6 عدد). در فارسي «دندانهاي آسياي بزرگ» نام دارند.

- نَواجِذ : تعدادشان 4 عدد است (در هر آرواره 2 عدد). در فارسي به دندانهاي «عقل» مشهورند .

 

مخرج پنجم : محل خروج «ق»

ريشه ي زبان اصلي بالا رفته و با زبان کوچک مماس مي شود . در يک لحظه هوا در پشت اين مانع حبس مي شود (راه بيني نيز بسته است) و ناگهان مخرج حرف از هم باز مي شود و حرف «ق» توليد مي گردد .

صداي «ق» برخلاف «غ» نرم و ممتد نيست بلکه محکم و با شدّت اداء مي شود (انسدادي) .

 

مخرج ششم : محل خروج «ک»

 عقب زبان کمي جلوتر از ريشه ي آن ، با زبان کوچک مماس مي شود و راه دهان را مي بندد (همزمان راه بيني هم بسته است) و ناگهام مخرج حرف از هم باز مي شود و صداي «ک» توليد مي گردد.

پس مخرج «ک» از مخرج «ق» به جلوي دهان نزديک تر است و سطح وسيع تري از عقب زبان را به خود اختصاص مي دهد .

حرف «ک» نيز با شدت و پس از انسداد کامل اداء مي شود.

از آنجا که زبان کوچک (لهاة) در توليد دو حرف «ق» و «ک» نقش مشترک دارد ، لذا به اين دو حرف ، «حروف لَهَوي» گويند.

موضع لسان

موضع لسان :

اين موضع وسيع ترين مواضع دستگاه تکلم است .

علت نامگذاري اين موضع به «لسان» ، نقش اصلي اين عضو مهم دهان در توليد اکثر حروف و اصوات است.

موضع لسان شامل اجزاء مختلف زبان اصلي دندانها لثه ي آنها سقف دهان و زبان کوچک است ؛

زبان به 6 قسمت تقسيم مي شود :

اَقصَي اللسان :1-ريشه زبان 2–عقب زبان

وَسَطُ اللسان :3-ميان زبان

طَرفُ السان : 4-سر زبان 5- نوک زبان

حافَّةُ اللسان :6- کناره زبان


 

ادامه نوشته

موضع حلق

موضع حلق :

  از ديدگاه تجويدي موضع حلق داراي سه مخرج است . مخارج حلق عبارتند از : اَقصَي الحلق- وَسَطُ الحلق- اَدنَي الحلق

از هر يک از اين مخارج ، 2 حرف خارج مي شود.

 مخرج دوم : محل خروج دو حرف (ء – ه)

اين مخرج ، «اقصي الحلق» نام دارد . «اقصي» به معناي «دورترين» آمده و در اينجا مقصود ، دورترين قسمت حلق نسبت به زبان است .

اين مخرج ، دقيقاً در محل تارهاي صوتي واقع شده است .

چاک يا فاصله بين لبه ي پرده هاي صوتي را «چاکناي» گويند .

هنگام اداء حرف همزه ، تارهاي صوتي به هم مي چسبند و هواي خروجي از ريه ها در پايين چاکناي ، محبوس شده و فشار آن بالا مي رود و در لحظه اي که تارهاي صوتي به شدت از يکديگر جدا مي شوند ، هوا به صورت انفجار به بيرون پرتاب مي شود و صداي همزه ايجاد مي گردد .

در تجويد لزوماً بايد همزه به تيزي و قدرت اداء شود و نبايد به نرمي و سستي تلفظ گردد .

در قرآن تنها موردي که به روايت حفص از عاصم سست خواندن همزه الزامي است ، همزه دوم در کلمه ي «ءَاَعجَمِيٌّ» (فصلت-44) است که اصطلاحاً گويند «همزه تسهيل مي شود» . تسهيل به زبان ساده عبارتست از «گرفتن تيزي و سختي از همزه».

هنگام اداء حرف «هاء»، تارهاي صوتي بدون ارتعاش ، فقط به يکديگر نزديک مي شوند و چاکناي به حالت نيمه باز در مي آيد . و در نتيجه ، مسير مسير هواي خروجي را تنگ مي کند . سايش هوا در اين محل ، باعث ايجاد صدايي مي شود که آن را حرف «هاء» مي ناميم . حرف هاء در واقع «بازدم صدادار» است و بايد در اداء اين حرف از افراط و تفريط در صداي بازدم ، اجتناب کرد . افراط در سايش صدايي شبيه «خ» و حتي انسدادي شبيه «ک» ايجاد مي کند .

 

 

ادامه نوشته

مخارج حروف

 موضع جوف :

  «جَوف» در لغت به معناي «درون – ميان – بطن» آمده است . «اَجوَف» يعني «ميان تهي» .


در اصطلاح تجويد ، به«حجم و فضاي خالي دستگاه تکلم» گفته مي شود .

اين موضع در واقع يک مخرج بيشتر ندارد . به عبارت ديگر ، خودش ، «مخرج اول» دستگاه تکلم محسوب مي شود .

 مخرج اول : محل خروج «حروف مد»

اين حروف بدون تکيه به قسمت معيني از دستگاه تکلم ، در فضاي دهان توليد و خارج مي شوند .

«حروف مد» عبارتند از : الف مدي ، واو مدي ، ياء مدي

اين سه حرف در کلمات «اتُوني» ، «اوُذينا» و «اوُتينا» جمع آمده اند .

 

الف مدي : صدائي است که از کشيده شدن «فتحه» حاصل مي شود .

هنگام تلفظ الف مدي ، تنه زبان به پايين و کمي عقب متمايل مي شود و آرواره ي زيرين ، با کمي پايين آمدن به باز شدن دهان کمک مي کند و با کشش صوت ، الف مدي توليد مي شود . اگر اين حالت از لحاظ زماني به نصف کاهش پيدا کند ، «فتحه» توليد مي گردد.

لذا در زبان عرب ، هيچ تفاوتي در تلفظ «فتحه» و «الف مدي» نيست مگر از لحاظ «زمان» کشش صوت .

تفاوت حالت ترقيق الف مدي (رقيق و نازک شدن صداي الف) با حالت تفخيم آن (پر حجمي و صداي درشت الف) در اين است که سطح زبان در حالت ترقيق نسبت به تفخيم آن از سقف فاصله کمتري دارد ؛ و در الف مفخّم ، به کف دهان نزديک تر مي شود . ملاحظه مي گردد که اين صدا به مخرج حرف خاصي ، تکيه و تمايل ويژه ندارد که بتوان آن حرف را مادر الف مدي دانست و لذا الف مدي ، مطلقاً جوفي است .

 

واو مدي : عبارتست از «واو ساکنه ي ماقبل ، مضموم»

     هنگام تلفظ واو مدي ، جلوي زبان به پايين و عقب زبان ، به سوي کام بالا متمايل مي شود . البته تا حدي که عبور هوا از ميان زبان و کام بالا هيچ سايشي ايجاد نکند .

اگر اين حالت از لحاظ زماني به نصف کاهش پيدا کند ، «ضمه» توليد مي شود . پس :

در زبان عرب ، هيچ تفاوتي بين «ضمه» و «واو مدي» نيست مگر از لحاظ زمان کشش صوت .

  ياءمدي : عبارتست از «ياء ساکنه ي ماقبل ، مکسور» .

هنگام تلفظ ياء مدي ، تنه زبان به جلو و بالا و عقب زبان به پايين ميل مي کند . در اين حالت ، تنه زبان، کمترين فاصله را با سقف دهان دارد اما نه به حدي که هواي خروجي از ميان آنها ، دچار سايش گردد . اگر اين حالت از لحاظ زماني به نصف کاهش يابد ، صداي «کسره» توليد مي شود. پس:

 در زبان عرب ، هيچ تفاوتي بين «کسره» و «ياءمدي» نيست مگر از لحاظ زمان کشش صوت .

ملاحظه مي شود هر سه حرف مد در تلفظ خود ، از ايجاد سايش جريان هوا ، خودداري مي کنند و ار آنجا که در مسير خروج خود با هيچ عضوي ، اصطکاک ندارند ، به حروف «جوفيه» و نيز «هوائيه» مشهورند .

 

مخارج حروف



 

این باب از مهم ترین ابواب و مباحث تجویدی است و قاری قرآن به فراگیری آن نیازی مبرم دارد . چرا که شناخت و رعایت مخارج حروف ، اساس عمل به سایر قواعد تجویدی است .

در این مبحث ، از «جایگاه تولید» و خروج هر حرف در دستگاه تکلم بحث می شود و در پایان ، قاری به محل تولید هر حرف و اندام های تولید کننده ی آن آگاهی می یابند .

مخرج حرف

تعریف : مخرج حرف یعنی «محل خروج» ؛ و در تجوید عبارتست از :

«محل خروج حرف – جایگاه تولید حرف»

هوای خارج شده از ریه ها ، پس از عبور از حنجره ، اعم از اینکه تار های صوتی را مرتعش می سازد یا نه ، در یکی از قسمت عای دستگاه تکلم محدود شده و بدین ترتیب «حرف» ایجاد می گردد .

محل مزبور را که هوا در آن به «حرف» تبدیل می شود ، «مخرج حرف» نامند . مانند محل تلاقی زبان بزرگ و زبان کوچک که از آن ، «ق» «ک» تولید می شود و یا محل تلاقی دو لب که از آن «ب» تولید می گردد.

باید دانست که محدوده ی تولید «حرف» در انسان ، به 5 موضع اصلی تقسیم می شود که در این مواضع پنجگانه ، مخارج حروف قرار دارد .

این مواضع عبارتند از :

1-   جوف  2- حلق  3- لِسان  4- شَفَتَین  5- خَیشوم